|
شعر و ادب
|
|
|
|
||||
|
((مرگ درخت مرگ تمام شکوفه هاست))
خیر تلخ و جانگداز کوچ شاعر روشندل و زجرکشیده ی شعر تنگستان و جنوب با گویش نخل و دریا زنده یاد عباس محمدزاده اهرمی جامعه ی ادبی و هنری شهرستان تنگستان و استان بوشهر را متاثر و متالم ساخت. روز پنجم آذرماه چهلمین روز درگذشت این شاعر خواهد بود برای آشنایی خوانندگان محترم نوشته ای تحت عنوان ((زندگی و شعر محمدزاده )) تقدیمتان می گردد. زندگي نامه و شعر شاعر روشندل زنده ياد «عباس محمدزاده» محسن محمدزاده به نام خدا شد کلام نخست که عالم به نام خدا شد درست چو قفل سخن در دهان باز شد به نام خدا دفتر آغاز شد در یکی از روزهای گرم شرجی استان بوشهر شهر اهرم کودکی به دنیا آمد ، تا خودش را آماده ی جنگ با مشکلات و گرفتاری های زندگی کند و احساس گرم و جنوبی خود را تبدیل به ترنم های لطیف شاعرانه سازد هم خود را تسکین داده باشد و هم زبان گویای دل های رنج کشیده و تاول زده ی مردمان خونگرم تنگسیری باشد . عباس محمد زاده اهرمی فرزند حسن روز سوم شهریور ماه سال 1320 هجری شمسی در شهر اهرم و خانواده ای متدین و هنرمند به دنیا آمد پدرش از راه خرید و فروش مرکبات خاییز معاش خانواده ی خود را تامین می کرد . هنگامی که عباس پانزده ساله بود دست اجل او را از داشتن پدری مهربان و دلسوز محروم ساخت از این پس چون خودش فرزند بزرگ خانواده بود مسئولیت و سرپرستی خانواده به او سپرده شد به قول خود شاعر : منم آن شاعر پر سوز و احساس محمد زاده شهرت نام عباس چو خواهی زادگاهم ای مکرم به تنگستان بود در شهر اهرم به سال یک هزار و سیصد و بیست زدم گام اندر ین غمخانه ی زیست پس از دوران درس ابتدایی پدر لبیک گفت امر خدایی بر او بادا هزاران بار رحمت که آسایش ندید از کار و زحمت قریب هفت عضو خانواده نمودم سرپرستی یا اداره من ازتن پروری بیگانه بودم ۰که فرزند بزرگ خانه بودم مرحوم پدرش از سواد مکتبی برخوردار بود و با قرآن انس و الفت داشت از این رو قر آن را نزد پدر آموخته و آن را ختم کرد او علاوه بر سختی هایی که تحمل می کرد ، تا آنجا که توانست کوشش کرد تا از نعمت سواد محروم نگردد، بالاخره به مدرک سیکل اکتفا نمود ، زیرا تلاش برای به دست آوردن رزق و روزی برای خانواده ی پدر ، او را از ادامه ی تحصیل باز داشت ، دست به هر کاری می زد تا بتواند مخارج خانواده را تامین کند. دگر آغاز شد بدبختی من نمایان گشت رنج و سختی من درون خانه نگرفتم قراری دویدم هر طرف از بهر کاری گهی بیکار و گاهی بر سرکار زمانی چاره ساز و گاه ناچار گهی بفروختم اسباب بازی گهی پرداختم در راهسازی زمانی شهرداری یا ادارات برفتم تا که حل گردد امورات آنچه شاعر ما را ناراحت می ساخت ضعف بینایی بوده است که یکی از چشم های عزیز خود را در سن کودکی بر اثر بیماری سرخک از دست داد و از این پس با یک چشم زندگی خود را ادامه داد : به سن خرد سالی کمتر از هفت یکی از چشم هایم از میان رفت به خاطر کم بینایی و سرپرستی خانواده از خدمت سربازی معاف شد و از آن پس برای یافتن شغلی مناسب به جست و جو پرداخت . از سال 1346 تا 1352 به طور حق التدریس به عنوان آموزگار در دبستان تابش ، ناحیه ی 1 شیراز مشغول به تدریس شد در این چند سال که به شغل معلمی پرداخت بنا به گواهی مدارک موجود کارنامه قابل قبولی را از خود به جا گذاشته که باعث رضایت متولیان امر قرار می گیرد . اما دوری خانواده ادامه ی کار را برای او سخت و دشوار می ساخت تا این که مجبور شد به اهرم بر گردد . شدم شیراز ساکن روزگاری به شغل شامخ آموزگاری و لیکن بود چون آن هم موقت برای من نشد رفع مشقت پس از آن ازدواج می کند و تشکیل خانواده می دهد ، در این مدت چند شغل ا انتخاب می کند از جمله مغازه ای در اهرم راه می اندازد ولی چون سودی نمی کند پس از مدتی آن را می بندد تا اینکه در سال 1358 ه .ش به عنوان خدمتگزار به استخدام رسمی آموزش و پرورش در آمد . چو شد پنجاه و هشت شمسی از سال کمی گویا به من رو کرد اقبال پس از پیمودن رنج معوق به استخدام گردیدم موفق به کار و پیشه ی خدمتگزاری شدم سرگرم بعد از انتظاری از این به بعد خوشحال بود که توانسته شغلی مناسب و آینده دارو مطمئن برای خود پیدا کند اما پس از مدتی بیماری چشم به سراغ او آمد و ناراحتی اش شروع شد و تنها چشم بینایش کم کم رو به تاریکی رفت به پزشکان زیادی در شیراز ، تهران و مشهد مراجعه کرد از جمله در مشهد عمل پیوند قرنیه انجام داد مدت هشت ماه در آنجا بستری بود و داشت بهبودی می یافت اما به علت مصرف قطره اشتباهی در سال 1362 به کلی بینایی خود را از دست داد و دریچه ی چشمانش برای همیشه برروی این جهان بسته ماند . زیک چشم دگر دل داشتم زار که آن چشم دگر هم گشت بیمار تلاش و سعی گرچه بیشترشد دل اندوهناکم ریشتر شد گهی شیراز رفتم گاه تهران به مشهد گاه دیگر بهر درمان و لیکن عاقبت سودی نبخشید پزشکان را زمن شد قطع امید اما نابینایی باعث انزوا و شکست او در زندگی نشد بعد از حمد و شکر الهی از درگاه خداوند ناامید نگردید و با تلاش و کوشش مضاعف به زندگی فرزندان و خانواده ی خود عشق ورزید و به حیات خود ادامه داد. رسیده آفتابم گر لب بام شده روزم اگر چه تیره چون شام ولی از سوی درگاه خدایی نباشم ناامید از روشنایی مرا تا یک رمق در جسم باقی ست دلم نومید از درگاه او نیست استعداد و قریحه ی شعر از دوران کودکی زمانی که به دبستان می رفت در وجود خود کشف کرد هر چند ناقص اما به این باور رسیده بود که اگر بخواهد می تواند در آینده بهتر بسراید آموزگارانش نیز استعداد او را در زمینه ادبیات و شعر تحسین می کردند و او را مورد تشویق قرار می دادند اما بعد از فوت پدر و دور شدن از درس و مدرسه و وارد شدن به بازار کار وسختی زندگی تا مدت هجده سال ز شعر دور ماند . زسن خردسالی در دبستان سرودم شعرها در حد امکان شدم زآموزگاران چون که تشویق بسی کوشیدم اندر راه توفیق پس از فوت پدر از روی اجبار زهر فکری گذشتم جز غم کار قریب هجده سالی کم و بیش تهی از شعر کردم خاطر خویش ایشان علاوه بر هنر شعر در سال های جوانی به عنوان شبیه خوان در مراسم تعزیه مرحوم حاج شیر علی علمدار شرکت می کرد و نقش خود را به خوبی اجرا می نمود . از سال 1336 تا 1352 به عنوان خبرنگار و عامل فروش روزنامه ها و مجلات آن روز ایران در اهرم چهره ای شناخته شده و معروف بود که به طور رسمی و با کارت خبرنگاری این کار فرهنگی مهم را انجام می داد روزنامه هایی چون کیهان ، اتحاد ملی ، اطلاعات و مجلات روشنفکر امید ایران ، کیهان جوانان ، کیهان ورزشی ، ... سوار بر دوچرخه ای عاشقانه به خوانندگان علاقه مند آن روزها می رساند با از دست دادن چشم ظاهر با چشم دل پا به عالم روحی و معنوی شعر گذاشت با پیشینه ای که از قبل داشت علاقه مندی او به شعر بیشتر شد.کار اصلی خود در شعر از سال 1357 همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایرن شروع کرد . سروده های انقلابی که موضوع داغ آن روزهای ایران بود درون مایه ی اصلی اشعار او بود . چون در یک محیط فرهنگی مشغول به کار بود اکثر سروده هایش مورد توجه معلمان مدرسه و دانش آموزان قرار می گرفت که گاه با اجرای خود شاعر و گاه نیز توسط معلمان و شاگردان قرائت و یا به سرود تبدیل و اجرا می شد . محمد زاده در شعر دارای ذوقی لطیف و سرشار بود شعر را ساده ، روان و موزون می سرود ذاتا با اوزان عروضی و شعر فارسی آشنا بود بدون این که یک دقیقه هم درسی از عروض یا قافیه خوانده باشد . قافیه ها را در شعر زیبا و بجا به کار می برد و هیچ گاه از پیدا کردن قافیه های خود به تنگ نمی آمد او در بحر های سالم شعر می سروده اوزانی چون هزج ، رمل ، رجز ، متقارب و .. در اشعار او ابهامات لفظي و معنوی وجود ندارد ، لفظ و معنا را به طور یکسان به کارگرفته ویکی را فدای دیگری نساخته است در اکثر قالب های سنتی چون مثنوی ، دو بیتی ، رباعی ، مستزاد ، مسمط ، قطعه ، ترانه و تنصیف و سرود طبع آزمایی نموده است . آنچه بیشتر در دفترهایش به چشم می خورد مثنوی های بلندی است که درون مایه های مختلف دارد ، گاه داستان خیر و شر از نظامی را به شعر بازنویسی کرده ، گاه به مناظره پرداخته ، گاه داستان انقلاب و جنگ را به نظم کشیده و زماني از دلاوريها و رشادتهای مردم جنوب ، از جمله دلیران تنگستانی ، مردانی چون زائر خضر خان ، احمد خان ، و باقر خان تنگستانی و سردار دلاور شهید رئیسعلی دلاوری ، سخن گفته و نسل امروز تنگستان را با تاریخ خود در لباس شعر آشنا ساخته است . سرودن شعر طنز یکی دیگر از توانایی های این شاعر بود که گاه به زبان معیار و اکثراً به زبان محلی و گویش تنگسیری می باشد سروده های محلی او بسیار زیبا و دلنشین است که در آن به یادآوری رسم ها و سنت های مردم تنگستان اشاره دارد . ديگر موضوعات شعری ایشان مدح امامان ، ستایش خداوند ، مسائل اخلاقی و اجتماعی ، مسائل مذهبی ، ادبیات عاشورایی و ادبیات تعلیمی است . تخلص او در شعر راضی بود. به علت نابینایی شخصا قادر به نوشتن اشعار نیست ، بنابراین هنگام سرودن اشعار ، اشعار را بر روی واکمنی ضبط می کرد سپس از دیگران می خواست آن را در دفترش به ثبت برسانند . معلولیت چشم باعث شده بود که نتواند کار مطالعه و تحقیق درباره شاعران و شعر امروز ایران داشته باشد و زبان شعر خود را به شعر معاصر نزدیکتر سازد ، لذا نشانه هایی از کهنگی زبانی در شعر او یافت می شود ، ولی هر چه بود هنر نمایی او در عرصه شعر قابل ستایش است . دفترهای شعر او تا به امروز به قرار زیر است : 1. کیچه باغ تنگستان (به زبان محلی ) 2- گام های استوار مجموعه سروده های انقلابی 3- آئین تنگستان در سه جلد 4- چنته درویش 5- نور پاکان ، اشعار سروده شده در مدح بزرگان دین، سروده های انقلاب. زنده ياد عباس محمدزاده سال 89 را با درد و بيماري آغاز مي كند. پايش به مطب هاي پزشكان باز مي شود ولي متاسفانه هر روز بر شدت بيماري وي افزوده مي گردد و نتيجه اي نمي گيرد در همين اواخر به مدت ده روز در بيمارستان شيراز براي عمل كليه بستري مي شود و پس از عمل به علت درد شديد در ناحيه ستون فقرات زير تيغ تيز جراحان قرار مي گيرد پس از عمل چندان حال خوشي نمي يابد از دو پا فلج مي گردد و مشكل تنفسي پيدا مي كند تا اينكه بعد از يك ماه بستري بودن در بيمارستان فاطمه زهرا بوشهر ساعت ده صبح روز يكشنبه 26/7/89 جان به جان آفرين تسليم مي كند و همه ي دوستداران را غرق در غصه و ماتم مي نمايد. آنچه تا به امروز باعث تاسف شده است اين است كه تا كنون هيچ كدام از مجموعه هاي شعر او به چاپ نرسيده است آن هم تنها به علت مشكلات مالي بوده است. علي رغم همه ي وعده هايي كه بعضي از مسئولين وقت استان به او مي دادند و عمل نمي نمودند و اين آرزويي بود كه تبديل به دردي بزرگ شد و با خود به گور برد. مراسم تشييع و تدفين اين بزرگوار صبح روز دوشنبه 27/7/89 در شهر اهرم برگزار گرديد. اين مراسم دور از انتظار بود آن هم براي مردي كه يك عمر در راه اعتلاي فرهنگ و ادب شهر خود تلاش كردو يك فرهنگي بازنشسته بود. اميدواريم كه روحش شاد و پر رهرو باد. ((هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما )) غزلی است از زنده یاد عباس محمدزاده سرزمین پاک تنگستان اي فكنده سر به غم از دوري گلزار، زار رو به اهرم آر و گير از باغ شكّر بار، بار از تماشايش بدم، در ديده ي بي نور، نور وز صفاي آن، نهان خفته را بيدار، دار اي خوشا آنكس كه در اين خطه آزاد، زاد چون نمايان در صدف شد، گوهر شهوار، وار اهل آن برداشته هنگام و ناهنگام، گام بهر هر كاري كه باشد مايه ي هر كار، كار مي كند "اوباي" معروفش دل ناشاد، شاد نيست در باغات آن از صوت ناهنجار، جار در تفرّج مي فزايد چشمه ي باهوش، هوش باز خواهي يافت بين مردمش، بسيار، يار ميوه ي خرماي آن بنما تناول چنگ، چنگ گر چه رنج آرد تو را از شاخه ي پر خار، خار در ميان باغ خاييزش گذر كن، لنگ، لنگ تا به وجد آيد ز دل چون بسته بر گيتار، تار سرزمين پاك تنگستان، بسي آباد، باد ميوه هاي تازه رويد تا ز باغش بار، بار تا كه صدها تن چو "راضي" گل بچيند رنگ، رنگ زاغكي حتي نخواند بر درختش، قار، قار
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 10:14 توسط محسن محمد زاده
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پس از وقفه ای چند ماهه برگشتیم آن هم به بهانه شرکت در اولین کنگره ی شعر زنده یاد منوچهر آتشی که در روزهای آخر آبان ماه در بوشهر برگزار شد و خدارا شکر آقای محمد قائدی شاعر توانای اهرمی ٬ ((نوه ی زنده یاد محمد سلیمانی متخلص به شعله تنگستانی ))توانستند در بخش شعر کلاسیک مقام اول این کنگره را از آن خود کنندو از داشت های ادبیات تنگستان محافظت نمایند. واما این غزل تقدیم می کنم به روح بزرگ آتشی درنگه اول کسی که عاشق من شد خدا نبود او عشق بود عشق٬ که از من جدا نبود در سینه ای که وسعت آن را ندیده ام (( اسب سفید وحشی ))من آشنا نبود (( عطر قصیل تازه )) دلم را شکسته است ((دردی است درد عشق که هیچش ))دوا نبود ((عبدو )) بیا٬بیا و برایم درنگه کن بغضی گرفته راه گلویم که وا نبود (( ها ٬هی شبانعلی )) تو بگو شاتی ات کجاست دُحتی* که عاشقش شدی و باوفا نبود جط زادگی و زخم زبانی چنین درشت کمتر ز نیش ((برنو)) و تیغ جفا نبود ؟ (( آن ناقه ی سفید دو کوهان )) کجا رود وقتی که ساربان به نگاهش رضا نبود من هم شبیه عبدوی جط رفته ام زیاد وقتی کسی به زخم دلم مبتلا نبود * دُحت به گویش محلی به معنی دختراست.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 20:34 توسط محسن محمد زاده
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حسین مناره ی خون را به آسمان می کشد
کربلا را دیوانه ی خویش می کند فرات را شرمند ه خود کوفه و کوفیان در حسرت می سوزاند تاریخ به تعظیم وا می دارد از آن زمان که قرآن جیبی حسین (ع) ـ علی اصغر ـ فتح باب شد و سوره ی مظلومیت را تلاوت کرد عباس قصیده ی بلندی بود که در مدح حسین سروده شد تغزلش با رنگین ترین قافیه ها ساخته و شریطه اش با دستان عباس (ع) در شریطه ی فرات مستجاب می شود.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:7 توسط محسن محمد زاده
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ما آب نبودیم که تبخیر شویم
از جان عزیز و ناز خود سیر شویم تا چشم به هم زدیم دیدیم ای وای یک عمر گذشت و بی خبر پیر شدیم *** من صاحب یک چشم و دو تا تابلو ایست تو در دل من گرفته ای نمره ی بیست روزی که چراغ قرمزت روشن شد یک چشم مراشکست و یک چشم گریست
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 14:56 توسط محسن محمد زاده
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شبی وبلاگ چشمان تو را من باز خواهم کرد
وبا لینک نگاهت قصه را آغاز خواهم کرد
برای دیدنت چت می کنم من اشتیاقم را وبا سایت دلم تا قلب تو پرواز خواهم کرد
برایت آخرین فیلتر شکن در سینه خواهم ساخت اگر بستند راهم بار دیگر باز خواهم کرد
و چشمانت اگر هک کرد یک بار دگر من را برایت آی دی دیگر دوباره ساز خواهم کرد
تو با وبلاگ پر کامنت خود یک لحظه با من باش وگر نه خوب می دانی که من هم ناز خواهم کرد
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 19:31 توسط محسن محمد زاده
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
محسن محمد زاده:
روزی که در حوالی چشمت قدم زدم خواب قشنگ قلب خودم را به هم زدم
با چتری از باران و دلتنگی* شعرتان دیوانه وار ماندم و از عـشق دم زدم
با پاره های روح خودم میکشم نفس از آن زمان که دفتر شعری قلم زدم
می خواسـتم نگاه تو را آرزو کنم دیدم دلم گرفته به دریای غم زدم
حالا تمام کودکیم مانده در دو بیت آن نیز من ز شاعر دیگر رقم زدم:
«ای قلب، قلب خسته بی آرزوی من برخاک خیس وسنگ مزار تو نم زدم
من باز ، باز آمده ام تا ببینمت من را ببخش خواب تو را گر به هم زدم»**
*نام دفتر شعری از حیدر منصوری شاعر دیری. **دوبیت آخر این شعر سروده خانم سمیه رسولی است.
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:1 توسط محسن محمد زاده
|
|
|||||
|
|||||