![]() |
![]() |
|
| شعر و ادب |
|
پس از وقفه ای چند ماهه برگشتیم آن هم به بهانه شرکت در اولین کنگره ی شعر زنده یاد منوچهر آتشی که در روزهای آخر آبان ماه در بوشهر برگزار شد و خدارا شکر آقای محمد قائدی شاعر توانای اهرمی ٬ ((نوه ی زنده یاد محمد سلیمانی متخلص به شعله تنگستانی ))توانستند در بخش شعر کلاسیک مقام اول این کنگره را از آن خود کنندو از داشت های ادبیات تنگستان محافظت نمایند. واما این غزل تقدیم می کنم به روح بزرگ آتشی درنگه اول کسی که عاشق من شد خدا نبود او عشق بود عشق٬ که از من جدا نبود در سینه ای که وسعت آن را ندیده ام (( اسب سفید وحشی ))من آشنا نبود (( عطر قصیل تازه )) دلم را شکسته است ((دردی است درد عشق که هیچش ))دوا نبود ((عبدو )) بیا٬بیا و برایم درنگه کن بغضی گرفته راه گلویم که وا نبود (( ها ٬هی شبانعلی )) تو بگو شاتی ات کجاست دُحتی* که عاشقش شدی و باوفا نبود جط زادگی و زخم زبانی چنین درشت کمتر ز نیش ((برنو)) و تیغ جفا نبود ؟ (( آن ناقه ی سفید دو کوهان )) کجا رود وقتی که ساربان به نگاهش رضا نبود من هم شبیه عبدوی جط رفته ام زیاد وقتی کسی به زخم دلم مبتلا نبود * دُحت به گویش محلی به معنی دختراست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 20:34 توسط محسن محمد زاده |
|
|
حسین مناره ی خون را به آسمان می کشد
کربلا را دیوانه ی خویش می کند فرات را شرمند ه خود کوفه و کوفیان در حسرت می سوزاند تاریخ به تعظیم وا می دارد از آن زمان که قرآن جیبی حسین (ع) ـ علی اصغر ـ فتح باب شد و سوره ی مظلومیت را تلاوت کرد عباس قصیده ی بلندی بود که در مدح حسین سروده شد تغزلش با رنگین ترین قافیه ها ساخته و شریطه اش با دستان عباس (ع) در شریطه ی فرات مستجاب می شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:7 توسط محسن محمد زاده |
|
|
ما آب نبودیم که تبخیر شویم
از جان عزیز و ناز خود سیر شویم تا چشم به هم زدیم دیدیم ای وای یک عمر گذشت و بی خبر پیر شدیم *** من صاحب یک چشم و دو تا تابلو ایست تو در دل من گرفته ای نمره ی بیست روزی که چراغ قرمزت روشن شد یک چشم مراشکست و یک چشم گریست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 14:56 توسط محسن محمد زاده |
|
|
شبی وبلاگ چشمان تو را من باز خواهم کرد
وبا لینک نگاهت قصه را آغاز خواهم کرد
برای دیدنت چت می کنم من اشتیاقم را وبا سایت دلم تا قلب تو پرواز خواهم کرد
برایت آخرین فیلتر شکن در سینه خواهم ساخت اگر بستند راهم بار دیگر باز خواهم کرد
و چشمانت اگر هک کرد یک بار دگر من را برایت آی دی دیگر دوباره ساز خواهم کرد
تو با وبلاگ پر کامنت خود یک لحظه با من باش وگر نه خوب می دانی که من هم ناز خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 19:31 توسط محسن محمد زاده |
|
|
محسن محمد زاده:
روزی که در حوالی چشمت قدم زدم خواب قشنگ قلب خودم را به هم زدم
با چتری از باران و دلتنگی* شعرتان دیوانه وار ماندم و از عـشق دم زدم
با پاره های روح خودم میکشم نفس از آن زمان که دفتر شعری قلم زدم
می خواسـتم نگاه تو را آرزو کنم دیدم دلم گرفته به دریای غم زدم
حالا تمام کودکیم مانده در دو بیت آن نیز من ز شاعر دیگر رقم زدم:
«ای قلب، قلب خسته بی آرزوی من برخاک خیس وسنگ مزار تو نم زدم
من باز ، باز آمده ام تا ببینمت من را ببخش خواب تو را گر به هم زدم»**
*نام دفتر شعری از حیدر منصوری شاعر دیری. **دوبیت آخر این شعر سروده خانم سمیه رسولی است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:1 توسط محسن محمد زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شعر ها و دلنوشته های محسن محمد زاده اهرمی
شاعری از دیار دلیران تنگستان |
| پیوندهای روزانه |
|
حمید آل یوسف آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| پیوندها |
|
سمیه رسولی یونس جعفری حمید آل یوسف سکینه(ستاره)رسولی سید محمدرضا هاشمی زاده محمد قایدی ابراهیم بردبار حیدر منصوری انجمن شعر و ادب اهرم انجمن ادبی گناوه خالو راشد |
|
RSS
|